تاریخ شرکت - گفت و گو ۲ دی ۱۳۹۸

در گفت و گو با استاد محسن محسنی

از فرش تا نیما

مجله کارپت پلاس (ماهنامه اینترنتی فرش دستباف) در شماره پنجم خود گفت و گو مفصلی با پیشکسوت شرکت سهامی فرش ایران استاد محسن محسنی انجام داده است که در ادامه شرح این گفت و گو را می‌خوانید.

به گزارش روابط عمومی شرکت سهامی فرش ایران مجله کارپت پلاس (ماهنامه اینترنتی فرش دستباف) در شماره پنجم خود گفت و گو مفصلی با پیشکسوت شرکت سهامی فرش ایران استاد محسن محسنی انجام داده است که در ادامه شرح این گفت و گو را می‌خوانید. شماره ۵ مجله اینترنتی کارپت پلاس دی‌ماه ۱۳۹۸ در ۵۳ صفحه به سردبیری مریم طاهری تفرشی تهیه و منتشر شده است.


لطفا بیوگرافی از خودتان بفرمائید
در هفتم خرداد سال ۱۳۱۰ در رستم رود از توابع شهرستان نور استان مازندران بدنیا آمدم و تا سال ۱۳۳۰ در همان منطقه بودم و پس از آن برای ادامه تحصیل به تهران مهاجرت کردم . و چون مشــمول سربازی بودم در اداره پلیس گمرک کشــور به عنوان سرباز وظیفه در یگان پزشکی مشــغول شدم و سربازی را می گذاندم و چون کارم اداری بود بعداز ظهرها از ساعت ۷ به بعد به آموزشگاه شبانه می رفتم و توانستم در عرض مدت ۲ سال بصورت فشرده دیپلم خود را بگیرم و در سال ۱۳۳۳ در شرکت سهامی فرش ایران در امور اداری استخدام شدم و در سال۱۳۳۴ با دخترخاله خود ازدواج کردم و بدلیل علاقه فراوان به ادبیات مشغول خواندن دیپلم ادبی شــدم و آن را نیز کسب کردم و پس از مدتی وارد دانشگاه شدم و در رشته ادبيات فارسي از دانشگاه علامه طباطبايي لیسانس خود را گرفتم و قصد ادامه تحصیل تا مقطع دکترا را نیز داشتم اما متاسفانه بدلیل شرایط شغلی و خانواده و در ضمن بیماری پدر باعث شد که فرصتی برای اینکار بدست نیاورم. اما همواره پژوهش و مطالعات خود را در رشته فرش داشتم و توانستم متخصص در فرش دستبافت ايران شوم.

در حین تحصیل در شــرکت ســهامی فرش ایران بطور مستمر در قسمتهای مختلف از جمله اداری و دفتری، مالی و حسابداری و بازرگانی فعالیت داشتم تا زمانی که به عنوان مدیر شعبه به آبادان رفتم و مدت ۷ سال در آبادان مدیریت شعبه را داشتم و در آنجا نمایشگاه فرش در سال ۱۳۴۵ در سالن پذیرایی شرکت نفت آبادان را برگزار کردم. در همان سال‌ها نمایشگاه فرش بزرگی در نیویورک در سالن پان آمریکن برای شناخت بیشتر فرش در امریکا و برای خرید و فروش و مبادلات با شــرکت سهامی فرش برقرار کردم.
در سال ۱۳۵۱ تصمیم به جمع آوری طرح‌ها و فرش های ایران گرفته شــد که پس از فعالیت فراوان برای عکس برداری از فرش ها و نوشــتن مشخصات درست از آنها دو جلد کتاب نفیس شاهکار فرش ایران را در اسفند ماه ۱۳۵۱ انتشار دادیم که این مجموعه بسیار نفیس هنوز هم در شرکت فرش ایران موجود است و حاوی صدها مجموعه از عکس و مشخصات فرشهای شرکت فرش از تمامی مناطق ایران می باشد.

در باره شرکت سهامی فرش ایران بفرمائید.
قبل از تاسیس شرکت سهامی فرش، تولید کنندگان شهرستانی و بازاریان بودند که تولیدات فرش را بعهده داشــتند و بدلیل شــکوفایی هنر فرش در دوران صفویه و قاجاریه توجه کمپانی‌های خارجی به کالاهای ایرای از جمله فرش دســتباف جذب شد و بازرگانان خارجی و کمپانی ها مثل زیگلر که از ترکیه وارد تبریز شدندو سپس دامنه قعالیت را از تبریز به سنندج و بیجارو همدان و ســلطان آباد اراک توسعه دادند و دیگر کمپانی هند شرقی در منطقه شرق ایران در شهرهای یزد و کرمان، خراسان و بیرجند و در کرمان به عنوان دفتر مرکزی شــروع به تولید و صادرات کردند.
در سال ۱۳۱۴ به حکم رضا شاه تاسیس یک شرکت سهامی از طرف وزارتخانه صادر شــد و شرکت فرش با سهم ۵۱ درصد دولتی و ۴۹ درصد خصوصی تاســیس گردید قرار بر این شد که شــرکت‌های خارجی از این کار خلع بشــوند و برای اینکه این شرکت‌ها را مرخص کنند همه املاک آن‌ها را خریداری کردند. همه این شرکت‌ها در بیشتر شهرها در تهران، کرمان، کاشان، مشهد، تبریز، اصفهان، اراک شعبه داشــتند و چون آن‌ها را خلع کرده بودند باید پول آنها را می‌دادند و قرار شد که شرکت فرش تعهد کند که ظرف ۱۰ سال تسویه کند و تا سال ۱۳۲۵ با دادن فرش تسویه حســاب کرد و دو سه تا از مدیران اصلی بی طرف غیر انگلیسی و غیر روسی کمپانی‌های خارجی را نگه داشت. یکی از آن‌ها که منطقه کرمان، کاشــان و استان مرکزی را اداره می‌کرد تیمو یاناکی بود که فردی یونانی بود که آنچنان بومی شــد که یک عروس ایرانی از خانواده عامری‌ها گرفت برای پسرش به نام رژر که پســرش نیز تا آخر عمر در ایران و در ارتباط با تولید فرش بود و در همینجا فوت کرد. یکی دیگر از مدیران روبرت ســیمون بود که مدیریت همدان و غرب ایران را در فرش اداره می‌کرد. در تاریخ سوم شهریور ۱۳۲۰ زمانی که ارتش متفقین به ایران هجوم آوردند و چون فرانسوی بود لباس افسران ارتش را پوشید و به ارتش پیوست. اتفاقاً سال‌ها بعد در سال ۱۳۵۱ که من مدیریت بازرگانی شــرکت سهامی فرش ایران را داشتم همین آقای سیمون برای خرید چند فرش به من مراجعت کردند و چندین فرش خریداری کردند و به فرانسه بردند.

چه سالی شما مدیریت کرمان را داشتید ؟
من از ســال ۱۳۴۷ تا ۱۳۵۰ مدیر شعبه کرمان بودم و اصلا خودم شعبه کرمان را بدین صورت درست کردم. کارگاه متمرکز با حدود ۴۰-۵۰ کارگر زدم و دو تا سالن بزرگ در زمین بزرگی در مساحت ۳۵۰۰ متر که در اختیار داشــتم زدم. برای رنگرزی کارگاه درست کردم و جایی برای روشن کردن کوره های رنگرزی درست کردم چون بصورت ابتدایی در یک چاله مانندی در زیر زمین درست کرده بودند که کارگر مجبور می شد در داخل یک چاله بایستد و گازوئیل را در داخل کوره بریزد و همین باعث می شد که کارگران دست و صورتشان بســوزد و صدمه فراوانی به این کارگران وارد می شد. با احداث یک ســوله در داخل زمین و لوله کشی بر روی زمین از طریق لوله گازوئیل داخل منبع شود و کوره داغ گردد. تمامی کارگران ار جمله تمامی قالیبافان را بیمه کردم و شخصاً کسی بودم که بیمه قالیبافان را پیشنهاد و بعد از تصویب اجرا نمودم. با توجه به مخالفت تمامی تولید کنندگان دیگر که گفتند من توقع قالیبافان را زیاد کردم و دیگر برای آنها کار نمی کردند و همگی دوست داشتند به کارگاه شرکت فرش بیایند.

فرش کرمان چه ویژگی هایی داشت؟
قبل از اینکه من به آنجا بروم فرش کرمان دچار تقلب بود و جفتی بافی می کردند که وقتی می گفتند ۸۰ جفت کرمان یعنی ۴۰ رج تبریز. ویژگی فرش کرمان تعداد بســیار زیاد رنگ بود در صورتیکه در کاشان سه یا چهار رنگ اصلی استفاده می‌کردند و چند رنگ هم فرعی بود. در اصفهان رنگ های سبز و آبی و الماسی زیاد بکار برده می‌شود. تبریز از چند درجه سبز اســتفاده می‌کنند از یشمی سیر تا سبز ساقه چناری و مشهد هم درشت‌باف بود و از لاکی و سرمه ای بیشتر استفاده می‌کرد. اما در کرمان و تبریز در فرش‌های ریزباف تعداد بالای رنگ بسیار مطرح بود. در کرمان از انواع رنگ‌های زرد طلایی و انواع بنفش ها و صورتی های تیره و روشن و انواع سبزهای تیره و روشن استفاده می کنند و معمولا دارای طرح‌های بسیار شلوغ و ریز می‌باشد.

آیا شما در منطقه با روش جفتی بافی مخالف بودید؟
بله من جفتی بافی را ممنوع کردم و هرکسی که تقلب بافی می کرد اخراج می کردم و بدلیل تعداد زیاد قالیباف در منطقه برای اســتخدام اســتادکاران استانداردی در نظر داشتم و این استاندارد را به استانداری دادم و همه کارگران باید یک توصیه نامه از اســتادان داشــتند تا من استخدامشان می‌کردم بدین وســیله زبده‌ترین طراحان و نقاشان و بافندگان و استاد کاران را در مجموعه شرکت فرش جمع کرده بودم. و در عوض بهترین امکانات را در اختیار کارگران قرار دادم.

مهد کودک و شیرخوارگاه برای مادران و نوزادانشان در همان مجموعه درست کردم. سرویس حمام و دستشویی های جداگانه برای خانمها و آقایان درست کردم و بافندگان بعد از اتمام کار حمام می‌کردند و به خانه‌هایشان می‌رفتند. غذا خوری جداگانه برای صرف نهار. بچه های زیر ۱۲ ســال را به‌ کار نمی‌گرفتم و آن‌ها را روانه مدرسه کردم و در عوض مقدار کار آنها را محاسبه می‌کردم و به پدر و مادر آنها که در کارگاه بودند نقشه‌های پر تر و سنگین تر و ریزباف‌تر می‌دادم که با در آمدی بالاتر جبران کار نکردن کودکانشان بشود زیرا در آن منطقه بسیار رایج بود که دختران از ۴-۵ سالگی در کارگاه‌های بافت در کنار مادرانشان قالی می‌بافتند و این تاســف بار بود. بیمه هم که جز اصلی شرایط استخدام آن‌ها بود و به همین علت از آن‌ها می‌خواســتم که هیچ‌گونه تقلبی در کار نداشته باشند و کار مرغوب ارائه شود و بهترین فرش‌ها با زیباترین طرح‌ها در منطقه کرمان و راور و رفسنجان و جوپار مربوط به شرکت فرش بود.

چرا قالی کرمان اینقدر پر نقش است آیا قصه ای دارد؟
در کرمان دو دسته فرش می‌بافند. یک‌دسته امریکایی‌باف بود و تولید انبوه می‌کرد که بهترین مشتری‌های آن همان امریکایی‌ها بودند که البته در دوره من نداشتیم ولی قبل از من تولیدات امریکایی پسند با ۵ تا رنگ ملایم و آرام جزو تولیدات منطقه بود. مثلا اصلا زمینه سرمه‌ای نداشت و زمینه‌های کرم روشن و آبی روشن، سبز روشن، صورتی روشن و لاکی روشن بود. و چند تا رنگ فرعی روشن هم با رج درشت و ریشه های بلند و سریع التولید می‌زدند.

بهترین بافت فرش‌ها مربوط به کدام منطقه بود؟
یک مدیری در منطقه رفسنجان بود که نامش را فراموش کردم و زیر نظر من کار می‌کرد من بهترین نـخ و رنگ و طرح را برایش تهیه می‌کردم و او هم بهترین فرش‌ها را می‌بافت و به مرکز می‌فرستاد البته نه تنها رفســنجان، حتی منطقه زابل، قزوین و غیره را من طرح‌هایش را تهیه و ارســال می کردم. شعبه قزوین در سال ۱۳۲۷ تعطیل شده بود و ما نقشه‌هایش را از بازار پیدا کردیم و نقشه‌ها را احیا و باز بافی کردیم و می فرســتادیم زابل و به علت وفور قالی باف در منطقه محروم زابل فرش‌های بسیار نفیسی بافته می‌شد که هنوز هم فرش‌های نقش قزوین زابل باف شــرکت فرش جزو فرش‌های بسیار خوب می‌باشد.
زمانی بهترین صادرات را فرشهای شرکت داشت. شهرستان بم بافت نداشت. اما راور که کاملا مستقل بود و سنگین ترین نقشه را راور می بافت و بیشتر نقش های آن درختی بود که شلوغ ترین نقشه ها بود. و بسیار ریز باف بود. که البته نقش های شلوغی که به کرمان نســبت داده می شو و پر نقش و با تعداد بالایی رنگ بافته می شود در اصل مربوط به منطقه راور می باشد.

آیا فرش کرمان با این بافت زیبا و طرح های شلوغ جزو فرش های نفیس است و فروش خوبی دارد؟
ســه بار کشور امریکا باعث شــد که فرش کرمان زمین بخورد. یکبــار در جنگ جهانی اول بو که کرمان به‌دلیل تعداد بافنده بالا و تحت ریاســت کمپانی های خارجی تولیدات انبوهی داشت که بصورت عمده ســفارش داده می شدکه مثلا فلان نقشه را ۱۰۰ عدد ببافند و معمولا فرشــهای کرمان بزرگ پارچه بود در اندازه‌های ۹ متری به بــالا تا ۴۸ متری هم می بافتند و کناره های ۵ متری به بالا داشتند هم به دلیل نوع زندگی مردم کرمان بود که دارای خانه های بزرگ بودند و هم سفارشات خارجی هم به همین ترتیب بود و سرعت بافنده ها هم بدلیل جفتی بافی بسیار بالا بود.
این فرش‌های بافته شده در زمان جنگ داخل کشور ماند و امریکا چون داخل جنگ بود آنها را خریداری نکرد و باز در جنگ جهانی دوم که بین این دو جنگ ۱۰ سال بود و سفارشات را کنسل کرده بودند فرش کرمان بسیار دچار رکود شده بود. و این فرشهای بافته شــده در کرمان ماند تا انگلیسی‌ها آمدند و به قیمت بسیار پایین خریداری کردند و خودشان به نام فرش‌های روس و قفقاز فرستادند امریکا و بدلیل اینکه امریکا با ایران چندین بار قطع رابطه کرده بود این ماجرا چندین بار اتفاق افتاد و چون طرح و رنگ کرمان بیشتر امریکایی پسند بود ضربه بسیاری بر فرش کرمان زد.

استاندارد ترین فرش مربوط به کجاست؟
مربوط به فرش کاشان است. چون وقتی به پشت فرش کاشان نگاه می کنی گره هایــش یک مربع کامل است که یعنی یک چله می کشند باریکتر از تار و پود و به همان باریکی چله خامه ای که گره می زنند به همراه پودی که زده می شود بر روی هم به اندازه همان چله است به خاطر همین مربع کامل ایجاد می شود. آوازه قالی کاشــان به بافندگان توانا و خوش ذوق آن ارتباط دارد که نســل به نسل هنر خود را منتقل کرده اند و کاشــان می تواند فرش‌های اصیل تر و بهتر و زیباتر تولید کند که در ظاهر زیبایی فرش تبریز ولی اســتحکام و مقاومت فرش کاشــان را داشــته باشد کاشان تنها شهری اســت که از رنگ های گیاهی بومی، ســنتی و طبیعی در رنگرزی فرش استفاده می کنند.
کلا رنگرزی از جمله صنایع دستی مرتبط با قالیبافی کاشان است که قدمت آن با صنایع نساجی یکسان بوده است و بایستی تلاش شود که از این میراث گرانبها که در انزوای خانه ها در شرف انهدام است محافظت و احیا شود

آیا به همین دلیل شما فرش کاشان را بعنوان اصالت فرش فارسی به یونسکو معرفی کردید و ماجرای آن چه بود؟
بله، فرشــبافی کاشــان هم دارای فرش عشایری و هم فرش شهری باف است که فرشهای میمه و جوشقان نمونه های فرش عشــایری کاشان هستند. از نظر تاریخی کاسیان یا کاشی ها توانســتند در تاریخ کهن خود با فلاحت و صناعت بر طبیعت پیروز شــوند و ادامــه این تــوان را در بعدهای متفاوتی می توان مشاهده نمود. یکی از موارد مهم توان کاشی ها درفرش بافی ست. این مهم که در دوره صفویه با حمایت پادشــاهان در همزمانــی با اروپا و رونق ماشــینهای نســاجی و چیت و فاســتونی آغازشد. در تطابق با رنسانس غرب در ایران انواع هنرها به حرکت در آمد تــا دوره ی قاجاریه آثار نیک و بد آنها وجود داشت و با طلوع دوباره صنایع در معماری و نســاجی و ابریشــم شناســی و عملیات ابریشــم، دولاتابی و چندلاتابی و گلابتــون و مفتول های طلا به کار برده می شــد خاص مردم کاشــان بود. اول قرن دهم که رنســانس ایران آغاز شد نقش اول را کاشانی ها داشتند و قالی شاه عباسی، اولین قالی شاه عباسی اصیل اهدا به حرم امام رضا با گل‌های شاه عباسی درشت محصول کار کاشانی هاست.
اهمیت قالی کاشان در دوره های متفاوت پیوســته ماندگار بوده است و مهارت های بافتن قالی که جز میراث ناملموس این دیار کهن بوده وقتی نظام شهری بافی در زمان صفویه متداول شد نه اینکه اصلا نبود بلکه در زمان ســلجوقیان بوده اما کمال نیافته بود. نمونه آن در موزه متروپولیتن هســت که نقشه اسلیمی زمان ســلجوقی که در نقشه بافت نشان می دهد که این نقش اسلیمی به آن سبک شهر بافی امروزی نبود البته نباید هم باشــه چرا که قالیباف امروز آنقدر مهــارت دارد که بدون اینکه نقشــه را بشناسد که چی هست با هر رنگی که در چهار خانه نقشه می بیند آن را می بافند و بالا می رود و اگر نقشه را هم قطعه قطعه به او بدهند تا نیمه فرش را با مهارت هم می بافد اما شــاید متوجه نقشه اصلی فرش نشود.

کاشان اولین شهری بودکه شهری بافی در آن رایج شد البته بعد از اصفهان و بدلیل همان استاندارهای بافتی که داشت هم چله کشی منظم داشت و هم بافت دو پوده ای که داشت و بافت مربعی شــکل درستی می کرد باعث میشد که بافت مرتبی داشته باشــد و در ضمن یکی دیگر از مزایای بافت کاشان چله های بهم پیوسته پایین فرش است که باعث دوام چله های فرش می شود و با نظام شهری بافی که اجرا شد توانسته استاندارترین بافت فارسی‌باف را داشته باشد و با همکاری سازمان میراث فرهنگی، و تلاش‌هایی که بهمراه فرش‌شناسان داشــتم توانستیم فرش کاشان را به عنوان ســمبول شهری‌بافی فرش ایران و میراث معنوی بشری توسط دفتر یونسکو در پاریس به سال ۲۰۱۰ میلادی به ثبت جهانی برسانیم که رسماً اعلام شد و متعاقب آن کمیسیون ملی یونسکو هم در ایران از بنده در موزه فرش ایران تجلیل کردند. و از طرف برخی از سازمانها و ادارات شهرستان و دانشگاه کاشان از تلاش های اینجانب برای ثبت مهارت های ســنتی بافت فرش کاشان در یونسکو در محل دانشگاه مراسم تقدیری بعمل آوردند که از توجه مردم هنر دوست و فرهنگی کاشان بسیار سپاسگزارم.

استاد شما یک نمایشگاه اختصاصی طرح فرش در تاریخ دوم آذر تا بیست و چهارم آبان سال هشتاد و هفت داشتید چه شد که تصمیم به برگزاری چنین نمایشگاه بزرگ و منحصر به فردی را انجام دادید؟
من عضو هيئت علمي گنجينه‌هاي از ياد رفته در فرهنگستان هنر ايران و عضو شوراي تخصصي و ارزشيابي هنرمندان در سازمان گردشگري كشور هستم و فرهنگستان هنر در زمانی که آقای موسوی مدیریت آن را بر عهده داشتند می‌خواستند از من تجلیلی انجام دهند و من مخالفت کردم و گفتم اگر قرار است یک جلسه ای بگیرید و عده ای بیایند و دست و کف بزنند و یک لوح وتندیس به من داده شود و این بشود تقدیر من، راضی به این نیستم زیرا این طراحان و نقاشان هستند که زحمات بسیار می کشند و کارهای آنها در وادی فروش فرش گم می شــود و هیج جا نامی از آنها نمی شود. و گفتند که پس چکار کنیم و من پیشنهاد دادم برای حفظ آثار این عزیزان و برای نشان دادن طرح‌های نفیس فرش که در بعضی خانه ها و حجره ها بایگانی شده و برای تشویق دانشــجویان فرش یک نمایشگاهی از آثار داشــته باشیم و در موزه هنرهای معاصر به مدت ۲۰ روز به نمایش قرار بدهیم تا مردم بیشتر این هنرمندان را بشناسند و با موافقت آقای موسوی اینکار برگزار گردید و مدیریت هم بعهده اینجانب قرار گرفت و در اولین اقدام فراخوانی جهت پذیرفتن نقشه های فرش به تمامی اســتانها دادم و از آنجاییکه در مقاطع مختلف مسولیت داشتم،خوشبختانه شناخته شده بودم و تمامی افراد با اطمینان کامل نقشه هایشان را برایمان فرستادند و در فرهنگستان فرش به همراهی هیئتی از کارشناسان و طراحان فرش نقشه ها را بررسی و انتخاب کردیم که تعداد بیشمار طرح فرش را انتخاب کردیم و در نمایشگاه بمدت ۲۰ روز به بازدید همگانی گذاردیم.

در همان فرهنگستان هنر با مساعدت چند سازمان دیگر به پاس این خدمات و اینکه من در پاسداشــت و مانایی هنر طرح و نقش فرش اصیل و ســنتی ایران فعالیت و تلاش داشــته ام، مراسم بزرگداشت را اینچنین همراه با طرح‌های زیبای طراحان و نقاشــان فرش از تاریــخ ۱۳۸۷/۹/۲ تا ۱۳۸۷/۹/۲۴ در محل موزه هنرهای معاصر بر پا کردند که بنا به درخواســت خودم و اجرای چنین نمایشگاه گروهی بهترین بزرگداشتی که از هنر و هنرمندان می شد بود. این مراسم در پایان با اختتامیه نمایشگاه طرح و نقش فرش در موزه هنرهای معاصر که با حضور مدیر کل هنرهای تجســمی، دبیر فرهنگستان هنر و نیز رئیس گروه‌های هنرهای ســنتی و دبیر نمایشگاه و انجمن نوری‌های مقیم مرکز و نیز جمعی از هنرمندان و علاقه مندان به هنر فرش برگزار شد و در پایان این مراســم لوح ســپاس فرهنگستان هنر با خط استاد امیرخانی رئیس انجمن خوشنویســان ایران و تذهیب اســتاد دکتر ســعید آبادی و امضاء مهندس میرحسین موســوی و نیز اهداء شانه بلورین از سوی انجمن پژوهشگران و هنرمندان فرش دستباف ایران به اینجانب اعطا شد و من از این قدردانی آنها بسیار سپاسگزارم.

استاد گویا کتابی از زندگی شما نیز از سوی پژوهشکده فرهنگستان هنر انتشار یافت قضیه آن چگونه بود؟
کتاب نقش بند خیال زندگینامه من است که بخشی از مقالات و سخنرانی‌ها و نیز اشعار و دل سروده‌های اینجانب در آن گنجانده شده که به همت سرکار خانم اکرم عزیز طائمه، همسر مرحوم درودچی تدوین و از سوی پژوهشکده فرهنگستان هنر منتشر شده است. مجموعه مقالات من پیش از این در فصل‌نامه هنر پو و مجله نقش و فرش به چاپ رسیده بود و مجموعه سخنرانی‌ها با موضوعات مبتلا‌به در هنر فرش و طرح و نقش در سازمان میراث فرهنگی، دانشــگاه کاشان و نیز در دومین نمایشگاه آثار پیشکسوتان هنر سنتی ایران ارائه شده.

شنیدیم که شما در انتقال کالبد نیما شاعر نامدار و پدر شعر نو از تهران به یوش فعالیت و همکاری داشتید ممکن است بگویید چگونه این اتفاق افتاد؟
بله بیاد دارم که حدود ۴-۵ سالی بعد از اینکه من به تهران آمده بودم در صبــح چهاردهم دی ماه ۱۳۳۸ ،در یکی از رواق‌های مسجد قائم، پیکر نیما یوشیج را در میان یک قالیچه گذاشته بودند و پیکر نیما یوشــیج را بستگان و دوستدارانش از مسجد قائم درخیابان سعدی شمالی (تهران) به امامزاده عبدالله بدرقه کردند. در میان کسانی که برای تشییع پیکر نیما یوشیج آمده بودند منتخب الملوک اســفندیاری (دختر عموی نیما و همسر ابوالحسن صبا)، خلیل ملکی، جلال آل احمد، احمد شاملو، فروغ فرخزاد، سیاوش کسرایی، هوشنگ ابتهاج (سایه)، نصرت رحمان، سیروس طاهباز و احمدرضا احمدی بودند.
عظام الدوله آشتیانی (شوهر خواهر نیما) می گفت که انجمن ادبی ایران تصمیم گرفته پیکر نیمــا را در تپه ی «زرده بند» نزدیکی لشکرک که برای مهندس سلطانی است، به خاک بسپارد و پیروان مکتب نیما، آرامگاه زیبایی برای او خواهند ساخت و تا پایان یافتن ســاختمان آرامگاه، پیکر نیما به عنوان امانت در امامزاده عبدالله نگهداری خواهد شد. که این چنین نشد و پیکر نیما یوشیج را تنها در امامزاده عبدالله (شهر ری) به خاک سپردند.
و بالاخره در شهریور ۱۳۷۲ گروه (بررسی فرهنگ سرزمین نور)، ســتادی به نام «انتقال کالبد نیما به یوش» را برپا کرد. این ستاد که به ریاست سرهنگ علی پاشا نوری اسفندیاری (از عموزادگان زنده یاد نیما یوشیج) و جانشینی شادروان تیمسار اسدالله روئین‌فر بود که گروهی بودند از حاج مسیح اسفندیاری، طبیب زاده نوری، جعفر محدث، حمزه رفیعی، محمد اســفندیاری، بهادر اسفندیاری، امیرعباس ملک محمدی نوری، رمضان جمشیدی (امینی) و اینجانب که به عنوان دبیر ســتاد انتخاب شده بودم و مقرر شــده بود که پیکر نیما در زمینی که اکنون، ساختمان مخابرات یوش در آن است، خاکسپاری شود که با چاره جویی ستاد، نتیجه بر آن شد که برای پاسداشت خانه ی پدری نیما، کالبد نیما در حیاطش به خاک سپرده شود و بالاخره در تاریخ ۲۵ شهریور ماه مراسمی در تالار رودکی برگزار گردید و من هم در آن مراســم سخنرانی درباره این شاعر بزرگ که به کماندار کوهستان لقب گرفت داشتم و بالاخره در ۲۶ شهریور پیکرش در میان دستان دوستدارانش در خانه پدریش به آرامش ابدی رسید.

چگونگی همکاری خودتان را در تصحیح دانشنامه فرش ایران بفرمایید.
دانشــنامه به تالیف آقای احمد دانشــگر با تلاشی حدود ۲۰ ســال انجام پذیرفته بود و یک کتاب حــدد ۸ جلدی بود و با اصطلاحات مختلف در فرش که به تصحیح و تنقیح نیاز داشت و آقای دانشــگر این مجموعه ارزشمند را به مرکز ملی فرش ایــران برای چاپ بردند و آنها هم نظر دادند که جلســه ای به مدیریت اینجانب تشکیل شــود و من هم بدلیل داشتن یک فرهنگ نامه تخصصی فرش در ایران قبول کردم و مجمعی از کارشناســان دیگر اعم از آقای اله داد و آقای عابد و خود آقای دانشگر نشکیل دادم و به مدت طولانی این جلسات ادامه داشت تا توانســتیم مجموعه چهار جلدی از این دانشنامه ارائه دهیم که با سرمایه مرکز ملی فرش ایران دو جلد آن در قطع بزرگ انتشار یافت و بعد از چندین سال در زمان مدیریت جناب آقای کارگر در مرکز ملی فرش ایران این مجموعه در قطع وزیری و در ۴ جلدی انتشار و در نمایشگاه فرش ایران رونمایی گردید.

و سخن آخر و اینکه چه توصیه ای برای خانواده فرش دارید؟
فرش دستباف ایران یکی از آیینه های تمام نمای هنرهای سنتی و صناعی ایران زمین است که تمامی جلوه های ذوق، علاقه، احساس، عاطفه، ادراک و عشق انسان شرقی را در خود جمع کرده. با زبانی که ترنم موسیقی حیات و هستی را فراســوی دیدمان به گوش جانمان می‌پوشاند و در نهایت خاموشی با صدهزار زبا ن تصویری، اشاراتی عشق آمیز و نوایی شــور انگیز حرف دل آفرینندگان خویش را به سودای دل و عمق وجود مخاطب خود منتقل می‌کند.

به ویژه اگر مخاطبی که اندکی اهلیت داشــته باشــد و با این هنر و اصحاب آن در مراحــل گوناگون طــی طریــق کــرده محشور باشد، درفضاهایی متنوع و عطر آگین: از عملیات تبدیلی مواد اولیه، تولید قالی و حــرص و جوش و درد دل هنرمندان مولد آن را لمس کند، پای پاتیل رنگرزها ساعت‌ها چون شاگردی مستمع آزاد بایستد، از محضر طراحان و نقاشان فرش و ذوق‌آزمایی هایشان کسب فیض بصری و جدلی کند، در شست و شــو و عملیات نهایی و تکمیلی، مرمت و قالی پردازی و قالی آرایــی حضور یابد و بالاخره تعامل و تقابل بازار وجنب و جوش و رقابت بازاریان را شــاهد باشد و ترفندهای تلمیح آمیز آن را درک کند و غبار این متاع قدسی را چون تربتی مطهر ببلعد از یک ســو و از سوی دیگر پیرانه سر در محافل دانشگاهیان و اهالی درس و مشق، فرش مشق کند.

با دانشجویان خوش ذوق و پرسشــگر حریص در درس گفتاری مشترک داشته باشد، ساعت‌ها با پژوهشگران و کارشناسان و به اصطلاح تئوری پردازان حشر و نشر داشته و سر انجام با دستی لرزان در قلم، زبانی الکن در سخن و دلی شکسته در نهاد به انزوای خستگی خویش خزیده شاهد و ناظر بی مهری های دولت مردان و دولت مندان باشد که هم با بوق و کَرنا سنگ این برگ زرین هویت ملی را به گزاف بر سینه زده و تضاهر به تعصب و غیرت تولیدات ملی غیر وابســته را به زبان داشته ولی در عمل شاهد مرگ یکی از بزرگترین نهادهای ملی فرش باشد که می توانست امروز با یک قرن تجربه تلخ و شیرین در عرصه مدیریت از سوی دولت بزرگترین و قوی ترین پشتوانه و پشتیبان فرش باشد که تحت عنوان خصوصی ســازی در معرض معامله یا احیانا زبانم لال مصالحه قرارگیرد. که عنوان و کســوت و “برند” تجاریش به میلیاردها می ارزد و چون مادری سالخورده و پدری پشت خمیده در گوشــه ای افکنده و مواریث آن به کیسه فرزند خواندگان آینده فرو ریزد، مواریث معنوی که با خون جگر فراهم آمده باشد. امروز برای فرش دستباف ایران چه مانده است و برای تولیدات ملی و خودگردانی همچون فرش دســتباف که از وسایل و ا بزار و مواد و طرح و نقش هنرمند و صنعتگر و کارشناس و متخصص و رنگرز و مرمــت کار با تمامی فوت و فن های موجود هیچ گونه نیازی به واردات و تفرعن وارداتی و تکبر و تبختر خارجیان و بیگانگان استعمارچی و استعمرارگر ندارد چه مانده است؟
چنین رشته مســتقلی که تامین کننده میلیون ها فرصت شغلی نیروبر – نه سرمایه بر- باشد و بهترین جاذبه مکمل درآمد در روستاها، عشایر، شهرستان‌ها و استان ها محســوب می شود چرا باید در بوته اجمال و نسیان قرار گیرد؟ آیا نیروی مولد دیگری که جداً قادر به عرضه اندام در برابر مصرف کنندگان داخلی و خارجی باشــد جز در فرش دستباف داریم؟
این مطالب از یک پیرمردِ صاحب درد یا جدی گرفته می شود یا به هذیان دوران سالخوردگی تعبیر خواهد شد. در هر صورت من آنچه شرط بالغ است با تو می‌گویم، تو خواه از ســخنم پند گیر خواه ملال. من نه طرفی خواهم بست نه چشمداشتی دارم.


سالها طی شد و کس مرد ره عشق ندید
حالیا چشم جهانی نگران من و توست


0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *